سفر به کرمانشاه و سنندج
اول قرار بود که به تبریز سفر کنیم ولی تو سایت هواشناسی دیدیم که هوا برفی هست و سفرمون ر به کرمانشاه انداختیم . 9 فروردین حرکت کردیم نهار رو همدان خوردیم و غروبی به کنگاور رسیدیم . تو مسیر رادوین شیرین بازی برامون در میاورد و اصلا اذیت نشدم 

رادوین و مانی جون(مامانی مامان خودم )در معبد اناهیتا

اون روز هوا سوز بدی داشت .
شب رو رفتیم شهر صحنه خوابیدیم . بسیییییییییییییار شهر زیبا و تمیزی بود . خوش اب و هواو با مردمانی مهربون

یاسین و بابا احسان و رادوین (سراب دربند)
تو مسیر ابشار سراب دربند با 2 تا خونواده شهرکردی دوست شدیم و تو مسیر کلی از فرهنگ شهرمون گفتیم و اونا هم همینطور از سنتشون برامون حرف زدن و خیلی خونواده دوست داشتنی بودن شماره گرفتیم تا اگه رفتیم شهرکرد بریم دیدنشون .

تو مسیر اش دوغ محلی خوردیم که بهمون کلی مزه کرد یه نون محلی هم بود که دستورش رو گرفتم قراره برای رادوین درست کنم .
1 شب رو شهر صحنه خوابیدیم و فردایی رفتیم بیستون کلی از جاده سرسبز اونجا لذت بردیم . بوی رطوبتش ما رو یاد شمال می نداخت . چون شب بارون زده بود و زمین مرطوب بود .

هوا خیلی سرد شده بود و رادویین چون خواب بود احسان تو ماشین کنارش بود و من و و خونواده تا بالای کوه رفتیم ولی کلی لرزیدیم از سرماااااااااااااااا

تو طاق بستان ناهار رو خوردیم و برای محل اسکان تو شهر میچرخیدیم تا اینکه تو خیابون کسری میدون فردوسی اقامت کردیم

همه اونجا همشهری بودن ابادانی و اهوازی بودن .
بعد از ظهر به قدری بارندگی زیاد بود که نتونستیم از خونه دربیایم . رعد برقهای شدید میومد. 

بعد از کرمانشاه به سمت سنندج حرکت کردیم شب خوبی رو در کنار هم گذروندیم و رفتیم ابیدر


خسرو اباد
من تو هر شهری که میرم برای خودمون لباس محلی اون منطقه رو میخرم خیلیییییییییی دوست دارم .
تو دیواندره برای رادوین لباس کردی خریدیم .


تو سفر رادوین خیلییییییییییییییییییییییییییییییی پیشرفت کرده بود داره کم کم جمله میگه مثلا امیر بیا پیشین . هرچی میگم بگوووو دایی جون نگو امیر خودش دوست داره بگه امیررررر. 
اسم پسر عموم یاسین هست بعد رادوین اسمش رو یاد گرفته بود همش میگفت یاشین بیا پیشین . جمله بعدی اواییییییی پاهام درد مثلا میخواد بگه اوای پاهام درد میکنه . کلی به د ایره لغاتش اضافه شده . گل و پروانه . تقریبا هر کلمهایی رو که بگم سریع خودش میگه .
وسط راه تصمیم گرفتیم که بریم دوباره تبریز ولی قسمت نبود البته شانس اوردیم چون سرمای بدی بود . . ترافیک زیاد ی داشت ما اصلا به شلوغی برنخوردیم این یکی از خوبی های سفرمون بود
همسفرهای خوبی داشتیم در کنار هم بهمون خوش گذشت مادر بزرگم (مامان مامانم) عمو زن عمو دوتا پسرعموهام و مامان و بابای خودمم هم تو سفر با ما بودن .


سفر به کرمانشاه و سنندج
