رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

سفر به کرمانشاه و سنندج

1393/1/15 8:38
نویسنده : رومینا
959 بازدید
اشتراک گذاری

 اول قرار بود که به تبریز سفر کنیم   ولی تو سایت هواشناسی دیدیم که هوا  برفی هست و  سفرمون ر به کرمانشاه انداختیم  . 9 فروردین  حرکت کردیم  نهار رو همدان خوردیم و غروبی به کنگاور رسیدیم . تو مسیر رادوین  شیرین بازی  برامون در میاورد و اصلا اذیت نشدم لبخند

 

 

رادوین و مانی جون(مامانی مامان خودم )در معبد اناهیتا 

 

 

اون روز هوا سوز بدی داشت . 

 

شب رو رفتیم شهر صحنه خوابیدیم .  بسیییییییییییییار شهر زیبا و تمیزی بود .  خوش اب و هواو با مردمانی مهربون

یاسین و بابا احسان و رادوین (سراب دربند)

تو مسیر ابشار سراب دربند با 2 تا خونواده شهرکردی  دوست شدیم و تو مسیر کلی از فرهنگ شهرمون گفتیم و اونا هم همینطور از سنتشون برامون حرف زدن و خیلی خونواده دوست داشتنی بودن شماره گرفتیم  تا اگه رفتیم شهرکرد بریم دیدنشون .چشمک

 

 تو مسیر  اش دوغ محلی خوردیم که بهمون کلی مزه کرد یه نون محلی هم بود که دستورش رو گرفتم قراره برای رادوین درست کنم . 

 

1 شب رو شهر صحنه خوابیدیم و فردایی رفتیم بیستون  کلی از جاده سرسبز اونجا لذت بردیم .  بوی رطوبتش ما رو یاد شمال می نداخت . چون شب بارون زده بود و زمین مرطوب بود .لبخند

 

هوا خیلی سرد شده بود و رادویین چون خواب بود احسان تو ماشین  کنارش بود و من و و خونواده تا بالای کوه رفتیم  ولی کلی لرزیدیم از سرمااااااااااااااااچشم  

 

تو طاق بستان  ناهار رو خوردیم و برای محل اسکان  تو شهر میچرخیدیم تا اینکه تو خیابون کسری میدون فردوسی اقامت کردیم 

 

همه اونجا همشهری بودن  ابادانی و اهوازی بودن .

 بعد از ظهر به قدری بارندگی زیاد بود که نتونستیم از خونه دربیایم .  رعد برقهای شدید  میومد. استرس

 

 

 

 

 

بعد از کرمانشاه به سمت سنندج حرکت کردیم    شب خوبی رو در کنار هم گذروندیم و رفتیم ابیدر  

 

 

خسرو اباد  

من تو هر شهری که میرم برای خودمون لباس محلی  اون منطقه رو میخرم  خیلیییییییییی دوست دارم .

 تو دیواندره  برای رادوین لباس کردی خریدیم .نیشخند

 

 

 

تو سفر رادوین  خیلییییییییییییییییییییییییییییییی  پیشرفت کرده بود   داره کم کم جمله میگه مثلا  امیر بیا پیشین . هرچی میگم بگوووو دایی جون نگو امیر خودش دوست داره بگه امیررررر. نیشخند

 

اسم پسر عموم یاسین هست بعد رادوین اسمش رو یاد گرفته بود همش  میگفت  یاشین  بیا پیشین .   جمله بعدی         اواییییییی  پاهام درد       مثلا میخواد بگه اوای پاهام درد میکنه .  کلی  به د ایره لغاتش اضافه شده . گل و  پروانه . تقریبا هر کلمهایی  رو که بگم   سریع  خودش میگه . 

 وسط راه تصمیم گرفتیم که بریم دوباره تبریز ولی قسمت نبود البته شانس اوردیم چون سرمای بدی بود  . . ترافیک زیاد ی داشت ما اصلا به شلوغی برنخوردیم  این یکی از خوبی های سفرمون بود 

همسفرهای خوبی داشتیم در کنار هم بهمون خوش گذشت مادر بزرگم (مامان مامانم) عمو زن عمو  دوتا پسرعموهام و مامان و بابای خودمم هم تو سفر با ما بودن .  

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

عمه ِ آتنا
15 فروردین 93 9:20
سال نوتون مبارک باشهههههههه خوش اومدین رومینا جون ،اگه میدونستم قراره بیاین کرمانشاه بیشتر کمکتون میکردم بهتون خوش بگذره عجب زمیانیم اینجا بودین وقت رعدو برقش!
رومینا
پاسخ
ممنون سال نو شما هم مبارک کرمانشاه اومئن ما واقعا اتفاقی بود تا لحظه حرکت باور کن نمیدونستیم کجا میخواییم بریم ایشالله سال بعد .
امیرحسین کوچولو نفس ما
15 فروردین 93 13:18
به به چه جاااااای قشنگی.... خدا رو شکر بهتون خوش گذشته
رومینا
پاسخ
شبنم
15 فروردین 93 17:04
رومینا جانم سلام چقدرررر خوشحالم که اینهمه بهتون خوش گذشته و یه تعطیلات درست و حسابی در کنار هم بودین و لذت بردین چقدر خوشحال شدم که یه پلاک 14 هم توی عکس افتاده بود دنیا و اهواز ایشالا اهواز هم تشریف بیارید در خدمت تون باشیم رادوین عزیز رو از طرف من ماچش کن اساسی و فشارش هم بده
رومینا
پاسخ
سلام دوست عزیزم ممنون از لطف و همربونیت . دنیا و اهواز رو خیلییییییییییی خوب اومدیییییییییی
الهه مامان مبین
17 فروردین 93 12:26
ای عزیز دلم معلومه که حسابی خوش گذشته هاااااااااااااااااااااااااا ایییییییییییی جونم لباس کردیش رو ببین
رومینا
پاسخ
جاتون خالی خیلی خوب بود
دریا
4 آذر 93 18:20
سلام . نمیدونی وقتی عکساتونودیدم چقد ذوق کردم اول واسه رادوین وبعد واسه شهر خودم کنگاور. خوشحالم که بهتون خوش گذشته وبا ستونهای معبدشهرم عکس گرفتین دوباره منتظرحضورگرمتون هستم
رومینا
پاسخ
ممنون دوست عزیز م ئاقعا شهر خوبی بود و با مردومانی مهربون . من عاشق کردستان هستم